
صفحهی فن هنرپیشگی سایت لوح ، یکساله شد و بنا بر آشنایی با شیوههای گوناگون بازیگری عصر حاضر- چه بسا کوتاه - تحقیقی ارائه میشود که در زیر میخوانید.
امروزه بازیگر باید دارای ویژگیهای ممتازی باشد که شاید فیلمنامهنویس فاقد آنهاست .یکی از این ویژگیها غریزهایست که بازیگر را برای بازی کردن بر میانگیزد. این غریزه قویتر از آن است که ما میشناسیم یا میتوانیم تشریح کنیم. تمامی وجود بازیگر- فکر او، روان او، روح او و آن جوهر تعیین کنندهای که نامش استعداد است- بایستی وقف حرفهاش شود. امروزه بیشتر مردم ناچار شدهاند که فقط بخشی از وجود خویش را به کار گیرند آن بخشهای دیگر وجود که به کار گرفته نمیشوند ناآرامی ویژهای در درون بازیگر پدید میآورند و این همان چیزی است که استعداد بازیگر را تحریک میکند تا خود را ابراز کند. (استلا آدلر- تکنیک بازیگری)
همانطور که ما در زندگی روزمره مجبور به رعایت قراردادهای حرکتی هستیم ، بازیگر سنتی دلسارته (مولف کتابی در مورد ژست بازیگران) هم براساس فرمولهای او قراردادی عمل میکند: برای ترسیدن دستش را پشت دهانش میبرد، برای قبول نداشتن شانهها را بالا میاندازد و برای نشان دادن تفکر چشمانش را تنگ میکند... مشکل اینگونه بازیگری سنتی و قراردادی این بود که همهی بازیگران میخواهند فقط یک نوع حرکت کنند و اعمال واحدی را انجام دهند. این شیوه سنتی بازیگری در اواخر قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم با خیزش انقلابی ویلیام آرچر، آندره آنتوان و استانیسلاوسکی باعث شد تا بازیگری ناتورالیستی متولد شود و شیوهای از بازیگری که «مدرن» نامیده میشود. دلیل استانیسلاوسکی برای پدید آوردن سیستم مدرن بازیگری این بود که او شیوه های اجرایی قدیمی را برای اجرای نمایشنامههای جدید چون نمایشنامههای چخوف، ایبسن، استریندبرگ و دیگران بی مصرف و ناهمگون میدانست. در ایالات متحده آمریکا سیستم بازیگری او به نام سیستم متد شهرت یافت و بسیاری از بازیگران متوسط را به شهرت رساند. سیستم استانیسلاوسکی سیستمی تکنیکی بود که بازیگر بوسیله آن بتواند نقش خود را به صورت ناتورالیستی (طبیعی) اجرا کند. عمر بازی ناتورالیستی تقریبا به اندازه سینماست و آموزش این شیوه بوسیله استلا آدلر و لی استراسبرگ صاحب تعریفی جدید شد. هر بازیگر با فراگیری سیستم بازیگری متد در «اکتورز استودیو» در نهایت شیوه خود را پیدا میکرد: شیوه درونگرا و برونگرا. ممکن است از این تجزیه (برونگرا و درونگرا) به یاد نظریات یونگ درباره روانشناسی شخصیت بیفتید اما در واقع همانگونه که توضیح داده خواهد شد این دوشیوه چنان که با نظریات یونگ ارتباط دارند به همان مقدار هم از این نظریات دور هستند.
شیوه درونگرا شیوهایست که بازیگر نقش را درون خود میسازد و سپس همه اطلاعات را به ناخودآگاهش میسپارد و از آن پس این ناخود آگاه است که در شرایط گوناگون و درموقعیتهای متفاوت واکنش نشان میدهد و بدن بازیگر را به حرکت در میآورد. در واقع نقش از مسیر عواطف و فردیت بازیگر میگذرد و رنگ و بوی درونیات بازیگر را میگیرد. به عنوان مثال بازی دانیل دی لوئیس را در فیلمهایش به خاطر بیاورید. از پای «چپ من» تا «خون به پا می شود» او همواره از این سبک برای بازی خود استفاده کرده و شخصیت را در درون خود حل کرده و به ناخود آگاهش سپرده است.
برتولت برشت سالها بعد از استانیسلاوسکی شیوهای را تئوریزه می کند که با شیوه ناتورالیستی مدرن تفاوتهای زیادی دارد. سیستم فاصله گذاری برشت شیوهایست که امروزه آن را با نام بازیگری برونگرایانه و پست مدرن میشناسیم. شیوه برونگرا شیوه بازی است که بازیگر نقش را بر روی بدنش میسازد؛ حرکات و رفتار مشخصی را تعیین میکند و عقل بازیگر است که به او فرمان میدهد نه احساس وی. در سیستم تئاتر برشت منطق در برابر احساس، روایت در برابر طرح و توطئه و اندیشه در برابر داستان قرار میگیرند و شیوه فاصله گذاری برشت هم برای اینگونه تئاترهایی تئوریزه شده است که هم اکنون در بازیگری سینما هم به کار بسته میشود. بخش اصلی این اندیشه را برشت از نمایشهای چینی و ژاپنی اقتباس کرده است و هدفش دو جنبه دارد: از یک سو با فاصله گذاردن بین تماشاگر و رویداد توجه او را به اندیشیدن جلب میکند نه همذات پنداری و دوم اینکه میپرسد اگر تماشاگر تا به جایی در موقعیت کاراکترها غرق شود که هویت خویش را از یاد ببرد آنگاه هدف تئاتر چه میشود؟ برشت معتقد است فاصله انتقادی و برداشت عقلی - علمی نوین به تماشاگر امکان میدهد تا پدیدههای به ظاهر طبیعی و بدیهی را به همان دیدی بنگرد که نیوتن به سیبی که از درخت افتاد نگریست. بازیگر پیرو مکتب استانیسلاوسکی برای نمایش دادن هیجان در درون خود نیز هیجان واقعی بر میانگیزد (بازی درونگرا) ولی بازیگر مکتب برشت همین هیجان را از طریق یک حرکت یا رفتار تعیین شده نشان میدهد (بازی برون گرا). به عنوان مثال اگر بازی دی لوئیس و پاچینو را مقایسه کنیم متوجه آن میشویم که دی لوئیس درونگرا قبل از فیلمبرداری کاراکتر را شناخته اما پاچینو برونگرا در جلوی دوربین هم مشغول کشف شخصیتی است که بازی میکند و هنوز او را کامل نشناخته زیرا قرار است آن را نمایش دهد نه اینکه او را زندگی کند. البته نباید اینگونه پنداشت که هر کدام از بازیگران صاحب سبک تنها از یکی از این دو شیوه تبعیت میکنند، بلکه فراوانند بازیگرانی که از هر دوشیوه (هم درونگرا و هم برونگرا) استفاده کردهاند و در بازیهایی پیچیدهتر، همزمان از هر دو شیوه بهره بردهاند.
منابع:
درباره تئاتر - برتولت برشت
تکنیک بازیگری - استلا آدلر
بازیگری و تحلیل بازیگری - رضا کیانیان
بازیگری حرفهای - اساتید بازیگری دانشگاه نیویورک
تکنیک برشت - شیرین تعاونی
"با چشمان درشت کرده اش به سمت آینه شکسته ای که در کناری از اتاق آرایشگری اش وجود دارد، می رود و با نگاهش تمام تنفر خود را انتقال می دهد. بعد به خیال خود می رود و در خیالش همه افراد داخل خیابان را به آرایشگاه خود دعوت می کند تا از آنها پیراشکی گوشت (پای گوشت) بسازد."
جانی دپ متولد ژوئن 1963 دیروز وارد چهل و شش سالگی شد. بازیگری که در طول حضور حرفه ای خود در سینما با هر هنرنمایی کامل و کامل تر شد و حال خود را به عنوان یک بازیگر حرفه ای و نه تنها یک سوپر استار، معرفی می کند و خود را آنقدر در دل سینما دوستان جای می دهد که دنیرو بزرگ درباره او می گوید:«سینما بدون دپ چیزی کم داشت». زندگی شخصی دپ دقیقا مانند زندگی هنری وی است، دپ بازیگری خود را با فیلمهای به اصطلاح تین ایجری و جوان پسند آغاز کرد و بازی های خوبی ارائه نمی کرد و دقیقا در همان زمان بود که بی بند و باری او در زندگی شخصیش باعث شده بود تا چندین بار توسط پلیس فدرال دستگیر شود اما رفته رفته با بازیگری در فیلمهای کارگردانان مطرحی چون امیر کاستاریکا (رویای آریزونا) و تیم برتون (ادوارد دست قیچی) تجربه های گرانمایه ای را به دست آورد و آرام آرام در هنر و زندگی خصوصی خود به پختگی و ثبات رسید. جانی دپ مانند بازیگران مطرح هالیوود خصوصیات یک بازیگر کامل را داراست اما با آنها یک تفاوت عمده دارد که در نقش آفرینی او نمایان است.
دپ بازیگر برونگراییست و این خصوصیت را در اغلب بازیهایش به نمایش گذاشته است. او دوست دارد تا کاراکتر خود را در هنگام بازی کشف کند و از بازی آن نقش لذت ببرد نه اینکه مانند بازیگران درونگرا نقش را از قبل ثبت کند و برای آن عمل و عکس العمل تعیین کند و به اعتقاد خود او، این نوع بازی را در «سویینی تاد» آخرین فیلمش به نمایش گذاشته و با تمام ضعف ها توانسته بازی قابل قبولی را ارائه کند. موفقیت بازی او در نقش «سوئینی تاد» آنقدر مورد توجه قرار گرفت که او برای دومین بار کاندیدای اسکار شد اما در مقابل بازی گفت انگیز دانیل دی لوییس در «خون به پا خواهد شد» شکست خورد و نتوانست جایزه را از آن خود کند.
تمام بازیگران صاحب سبک، بازی در نقش هایی با ویژگی های مشترک را در کارنامه خود دارند که علاقه آنان را به آن ویژگی ها نشان می دهد. آل پاچینو چندین بار نقش یک خلافکار مواد مخدر و گانگستر را بازی کرده و دوست دارد که بازی در این نوع نقش ها را تجربه کند. البته این بدین معنی نیست که آنها فقط این نوع نقشها را آن هم به صورت یک جور بازی می کنند اما در اغلب کارهایشان دوست دارند ویژگی های مورد علاقه خود را در پذیرفتن نقش های مورد نظر بیابند. جانی دپ هم مانند بقیه از چنین شیوه ای تبعیت می کند اما ویژگی او با تمام ویژگی های بازیگران دیگر تفاوتی اساسی دارد و مانند خود آن ویژگی، عجیب به نظر می رسد. او در آخرین مصاحبه خود می گوید: «خانواده ام به دیدن "چارلی و کارخانه شکلات سازی" رفتند و من در خانه منتظر آنها بودم. هنگامی که برگشتند دخترم گفت: "تو خیلی عجیب و غریبی" و من به خودم گفتم پس در کارم موفق شده ام.» خصوصیت مشترک بازیهای دپ هم در همین جمله خلاصه شده است؛ تمام نقشهای دپ خصوصیات عجیب و غریب و غیر قابل شناختی دارند و او آنقدر این خصوصیات را دوست دارد که بازی در نقش یک فرد عادی مانند بازی وی در «در جستجوی ناکجا آباد» (که البته خیلی هم عادی نبود) را بزرگترین اشتباه خود می داند.
جانی جان کریستوفر دپ در آخرین فیلم خود باز هم این خصوصیت را در قالب بازی خود حفظ کرده و موفق شده تا کشف جدیدی بکند و هر لحظه از بازی خود را غافلگیر کننده تر از لحظات قبل بروز دهد. اما دامنه تسلط او در بازی آخرش کمی کنترل شده تر است و تیم برتون سعی کرده است تا ویژگی های عجیب دپ را عادی جلوه دهد. البته نباید خصوصیت محدود فیلم و میزانسن های از پیش تعیین شده آن را فراموش کرد زیرا بازیگری در یک فیلم موزیکال با هر خصوصیت خاصی هم که باشد محدودیتهایی فراوان در میزانسن ها را به همراه دارد و دپ با این تفاسیر نمی توانست مانند جک اسپارو «دزدان دریایی کارائیب» آزادانه کار خود را انجام دهد ولی غافلگیری ای که او اینبار برای ما به همراه دارد، خوانندگی اوست که بسیار حرفه ای و بی نقص انجام می شودو توانایی تازه ای از جانی دپ را برای ما نمایان می سازد. او در فیلمهای قبلیش اگر از لحاظ رفتاری، گریم و بیان ما را غافلگیر می کند در «سوئینی تاد» با قدرت خوانندگی اش که بسیار متفاوت و سخت تر از قدرت معمولی بیان یک بازیگر حرفه ایست را به ما نشان می دهد. وی در جنبه ای دیگر از نقش آفرینی خود به نگاه شخصیت سوئینی اشاره می کند و می گوید: «روی نگاه سوئینی کار کردم به طوری که همه ی زندگی اش را می توان از توی چشمهایش خواند. احساس می کردم که نگاهش باید در آن واحد سرد و سنگین باشد. ایده همان گود افتادگی های تیره وحشتناک هم از همین جا نشات می گیرد.» و همین نگاه تنفر آمیز است که در اوج فیلم همان طور که در اول نوشته شرح داده شد باعث می شود تماشاگر سوئینی تاد را درک کند و بشناسد.
چندین ماه گذشت فصلها تغییر کردند و شهریار تبریزی هنوز شعر می خواند.بله شهریار بزرگ همیشه شعر می خواند و با صلابت به سرودن شعرهای عمیقش حتی تا اواخر عمر خویش ادامه می داد.چندین ماه گذشت و ما یک سریال بیوگرافیک را دیدیم که شاید نباید ساخته می شد و شاید نباید تا این حد درباره نوشتن فیلمنامه اش سهل انگارانه برخورد می شد.فیلمنامه ای که اساسی ترین بنیاد شکل گیری فیلم یا سریال است و کارگردان تمام ظرفیتهای ساخت را با آن می سنجد.
سریال شهریار در حقیقت بازخوانی طنز آلودی بود از زندگی شاعر بزرگ معاصر و شاعرانی که دوست و معاصر وی بودند.سریالی که به هیچ وجه و در هیچ زمینه ای جای دفاع را برای خود باقی نگذاشت و این را خود سازندگان هم می دانند که شهریار حتی در یک زمینه هم موفقیت آمیز نبود و یک شکست تمام عیار به حساب می آمد.سریالی که با هر قسمت تماشاگران خاص و عام را ناامید می کرد و ضعف های خود را در هر قسمت بیش تر و بیش تر نشان می داد.شاید تماشاگرانی که علاقه خاصی به شخصیت حقیقی شهریار داشتند به امید قسمت بعدی و قوی تر شدن ساختار تکنیکی و مضمونی سریال آن را همراهی می کردند اما تا قسمت آخر هیچکدام از انتظاراتشان جواب داده نشد تا جایی که صدای خانواده استاد شهریار هم در آمد و آن جنجالهای تکراری به وجود آمد تا حداقل بتوان از شخصیت عالیقدر محمد حسین بهجت دفاع کرد و اتفاقات داخل سریال را شالوده ای بی معنی فرض کرد.
سریال شهریار به ظاهر فوق العاده جذاب است اما این جذابیت، موفقیت عوامل سازنده نیست بلکه شعرهای قوی شهریار است که بازیگران نقش شهریار که هر کدام به نوبه خود شاهکاری را خلق کردند (!) این اشعار را به اشتباه می خواندند و البته این موضوع هرگز نمی توانست از چشم تیز بین بینندگان مخفی بماند.شاید در هر قسمت حداقل دو یا چند غزل از شهریار را می شنیدیم و قدرت اشعار، ما را به ادامه دیدن سریال وا می داشت.درباره نوع استفاده کردن از اشعار هم سوالاتی وجود دارد که نمی توان به آنها جوابهای مشخصی داد بلکه تنها می توان آنها را مطرح کرد و قضاوت را به پای خوانندگان گذاشت.اینکه اگر کمال تبریزی که بیشتر زمان سریال خود را با اشعار شهریار گذرانده بود؛ قرار بود تا سریالی در باره فردوسی یا بیدل بسازد آن وقت سریال چند قسمتی می شد؟ فکرش را بکنید آن وقت شاید به جای فصلها، سالها تغییر می کرد و ما همچنان شاهد شعر خواندن در سریالهای مربوطه بودیم. دقیقا مشخص نیست که ایده اولیه ساخت چرا و به چه علت شکل گرفته اما همانطور که گفته شده اگر بنا بر شعر خوانی بوده است راههای بهتری وجود دارد و یا اگر بنا به ساخت سریالی درباره شهریار بوده سازندگان حداقل باید به سریال ها و فیلمهای بیوگرافیک ساخته شده توجه میکردند تا به موضوعات تازه تری در باب شخصیت هزار توی شهریار توجه نشان می دادند.اگر هم قرار بوده سریالی خلاف عرف سریالها و فیلمهای بیوگرافیک ساخته می شده حداقل در شخصیت شناسی استاد شهریار خلاقیتی از خود نشان می دادند.
اگر تصاویر مستند قسمت آخر را دیده اید مطمئنن با این گفته موافق هستید که فیلمنامه نویس ،کارگردان و بازیگران این سریال به هیچ وجه از شهریار شناختی نداشتند.در آن تصاویر شاهد این بودیم که نوع بیان شهریار ، انتخاب آکسان ها ، موضوعات مورد بحثش و اطلاعات غنی اش تفاوت عظیمی با شخصیت ارائه شده داشته است و تمام اینها همان درک غلطی است که تمام مخاطبان از آن رنجیده خاطر شده اند.
اگر سریال های دیگر تلویزیون را از جوانب گوناگون مثبت و منفی شان بتوان بررسی کرد و نمره دهی تقریبا متوسطی برا ی آنها اعمال کرد شهریار حتی یک نمونه مثبت را هم با خود به همراه نداشت تا بتواند نمره حداقل متوسطی را بگیرد .خیلی ها می گویند کشف بازیگری جوان(!) جزو موفقیت سریال محسوب می شود.اما باید گفت این بازیگر خصوصیات شخصیتی شهریار را به تیپی قابل بیش بینی و بسیار سطحی بدل کرده بود وبسیار ضعیف؛ همانند عوامل دیگر سازنده ظاهر شده بود و این تنها دلیل موفقیت سریال هم از دید بسیاری از فیلم شناسان رد شده است.
اگر در طی پخش سریال هم در محافل اساتید شعر معاصر همچون علی معلم نشسته اید مطمئنن با اشتباهات دیگر فیلم که بسیار اهانت آمیز بود آشنا می شدید.اهانت هایی که به شاعران معاصر دیگر شده بود و به گفته بسیاری از اساتید واقعیت نداشت و تنها وتنها به مانند یک نگاه شخصی و بدون منبع می مانند.
شاید هیچ شخصی باور نمی کرد که چرا کمال تبریزی که در سینما و تلویزیون کارگردان محبوبی به حساب می آید در ساخت شهریار با شکست مواجه شده اما باید پذیرفت که بسیاری از اشکالات از سهل انگاری وی در ساخت و خصوصا در میزانسن ها ناشی می شده است و تبریزی با ساده ترین نوع دکوپاژ انگار می خواسته تا پروژه را هر چه زود تر به پایان برساند.

رضا میر کریمی در پنجمین فیلم بلند خود با تجربه ای متفاوت روبرو بود."به همبن سادگی" فیلمی است که در یک روز می گذرد و در محیطی بسته اتفاق می افتد اما تنها این موارد به عنوان تجربیات تازه میرکریمی به حساب نمی آیند بلکه درفیلم جدید او شخصیت اصلی که داستان یک روز از زندگی او روایت می شود، زن است.میر کریمی برای انتخاب بازیگرش از تعداد زیادی از بازیگران حرفه ای و غیر حرفه ای تست گرفت تا اینکه هنگامه قاضیانی برای ایفای این نقش انتخاب شد که به قول خود کارگردان با تمام عوامل بیرونی و درونی فیلم هماهنگ بود.
در هنگام دیدن فیلم شخصیت طاهره را به خوبی باور و درک می کنیم .هنگامه قاضیانی بسیار طبیعی و بدون کمترین حرکت تکنیکی شخصیت طاهره را بازی می کند.حتی در بیان هنگامه قاضیانی که با ته لهجه آذری هم همراه است ما تکنیک دیگری جز آکسان گذاری پیدا نمی کنیم.
این باور پذیری دلایل گوناگونی دارد.بدون شک هنگامه قاضیانی اولین بازی مهم خود را در سینمای ایران با یک کارگردان به نام انجام داده است و اکثر بینندگان فیلم با وی آشنا نیستند و این نا آشنایی یک پوئن مثبت برای او به حساب می آید و بیننده او را همانند یک نابازیگر که کار خود را خیلی خوب ارائه داده نگاه می کند.یکی دیگر از دلایل بازی طبیعی قاضیانی موضوع فیلم است.به همین سادگی درباره روز مرگی انسانهاست و این روز مرگی در ذات تمام ما وجود دارد و بدون شک "طاهره" فیلم با این دید و این درک بازی شده است...و اما دلیل آخر به فیلمبرداری روی دست برمی گردد که کارگردان و فیلمبردار بسیار هوشمندانه از آن استفاده کرده اند و هر کاری را که قاضیانی انجام می دهد از ریختن چای گرفته تا حرکات دستان و صورت او را به ترتیب پوشش می دهند و این عامل باعث شده است تا بازیگر اصلی فیلم هم بتواند با آزادی کامل بازی خود را انجام دهد.
اگر قصد داشته باشیم بازی هنگامه قاضیانی را تجزیه و تحلیل کنیم اولین ویژگی که به ذهنمان خطور می کند این است که بازی او بدون هیچگونه اوج و فرودی انجام گرفته و در ظاهر وی هیچ اکشن و ری اکشن خارق العاده که ما را به حیرت وا دارد انجام نداده است ؛اما در واقعیت اینگونه نیست.بازی در سکوت و درونگرایی یک بازیگر بسیار سخت تر از بازی پر شور و حرارت بازیگران برون گرا است.رضا کیانیان درباره این شیوه بازیگری اینگونه می نویسد که:«شیوه درونگرا در واقع نقش را از مسیر عواطف و فردیت بازیگر میگذراند و بوی درونیات بازیگر را می گیرد.»یعنی همان اتفاقاتی که در درون طاهره می گذشت و قاضیانی با خنده های ریز و گریه کردن در تنهایی، این درونگرایی را برای ما به نمایش گذاشت.
این درونگرایی و به اصطلاح بازی زیر پوستی در دو صحنه از فیلم که اتفاقا لحظات حساسی از فیلم را هم تشکیل می دهند نمود عینی پیدا می کند و به سادگی قابل تشخیص است.در صحنه ای که او لوستر پذیرایی خود را خاموش و روشن می کند وپس از آن بدون اینکه صورت او منقبض شود و حالت گریه کردن را پیدا کند اشکی که به همراه ریمل او مشکی شده سرازیر می شود، تماشاگر را به تعجب وا می دارد و قاضیانی بدون هیچگونه غلو حالت درونی خود را به تماشاگر نشان می دهد و از این حیث است که وی تسلط بر اینگونه بازیگری را به رخ می کشد. اما دومین صحنه ای که می توان مثال زد هنگامی است که طاهره می خواهد قرآن را به قصد استخاره همسایه نگران خود باز کند و با حرکت کوچک لبهای خود گریه اش را می خورد. ادامه در لوح

هنگامی که فیلم آخر مسعود کیمیایی را دیدم از تفکیک بازیگران و ستارگان برروی تیتراژ آن غافلگیر شدم و دلیل این تفکیک نفهمیدم.تا اینکه به تماشای توفیق اجباری نشستم.شاید نوشتن درباره بازیگری در توفیق اجباری یک عمل خنده دار به نظر برسد اما لحظه ای که نام محمد رضا گلزار و دیگر ستارگان فیلم را به عنوان "بازیگر" مشاهده کردم به خود گفتم به حتم اتفاقی در بازیگری گلزار و بقیه افتاده است که او را به عنوان بازیگر می شناسند.این همان نکته ای است که مسعود کیمیایی به صورت استادانه در تفاوت بازیگری و ستاره بودن برایم روشن ساخت.
هنگامی که به بحث ستاره ها در سینمای ایران می رسیم با مسائل ضد و نقیضی برخورد می کنیم.برخوردی که هم درست است و هم غلط و اینجا لازم به بحث در مورد آن نیست.اما شکی در این مسئله وجود ندارد که گلزار ستاره سینمای ایران است.ستاره به جهت اقتصادی ، زیبایی بصری و محبوبیت.با اینهمه هنگامی که نام او به عنوان بازیگر مطرح می شود انتظارات از او بالا می رود و در هر فیلم جدید ما منتظر جرقه ای می افتیم که تا اکنون اتفاق نیفتاده است.
وقتی که از شخص بازیگری صحبت می کنیم دلیلی نیست که او ستاره هم نباشد. اینگونه افراد در سینمای جهان و در سینمای ایران کم نیستند.تام هنکس و جانی دپ هردو ستارگانی هستند که د رعین حال بازیگران موفقی هم محسوب می شوند و در ایران شاید هدیه تهرانی بهترین نمونه یک ستاره بازیگر باشد. اما گلزار هرگز یک بازیگر ستاره نبوده و نیست.
در توفیق اجباری او نقش خود را بازی می کند.نقش رضا گلزاری که ستاره محبوبیست و به همین دلیل از همسر خود طلاق گرفته.در نگاه اول ایفای این نقش برای گلزار ساده بنظر می رسد اما با کمی دقت در بازی او متوجه خواهیم شد که او حتی قواعد اولیه بازیگری را هم نمی تواند اجرا کند و نمیتواند از کلیشه های قبلیش فاصله بگیرد و حداقل خودش باشد.یکی از توصیه های معروف استانیسلاوسکی (استاد بزرگ بازیگری و مولف سبک متود) به بازیگرانی که تازه کار خود را آغاز می کنند این است که وقتی نقشی را برعهده می گیرند و نمی توانند با توجه به شخصیت شناسی نقش ، خود را با نقش سازگار کنند حداقل خودشان باشند و برروی صحنه بروند.زیرا همینطور که خودت برای تماشاگر طبیعی و قابل باور هستی نقش هم برای تماشاگر قابل باور خواهد شد.
اما گلزار محبوب حتی خودش هم نیست زیرا اگر خودش بود متوجه ادا در آوردن او نمی شدیم.او حتی نمی تواند از( اگر بتوان گفت نقش) نقشهای قبلیش فاصله بگیرد و برای رفتارهایش حرکات گوناگونی را در نظر بگیرد تا حداقل نقشها از یکدیگر قابل تفکیک باشد.در صحنه هایی از فیلم رفتارهای او ما را به شدت یاد آتش بس تهمینه میلانی می اندازد صحنه هایی که چه از نظر موضوعی و چه از نظر بازی هیچ تفاوتی با آتش بس ندارد. مانند: شکستن جهیزیه سیمین توسط رضا .
از سمت دیگر انتظار کارگردان از بازیگرش هم باید در نظر گرفت. اینکه لطیفی قصد داشته فیلمی تجاری بسازد و به قابلیتهای هنری اهمیتی نداده غیر قابل انکار است اما این خود بازیگر است که می تواند جهت بازی خود را عوض کند و کارگردان را برای ایفای بهتر نقش متقاعد کند،همچنین که بازیگران بیشماری در دنیا و ایران این کار را انجام داده اند.
اینکه گلزار می خواهد هم بازیگر خوانده شود و هم بازیگری نکندعلتهای گوناگونی دارد ادامه در لوح